صفحه اصلی > اجتماعی > کارآفرین رضا چینی-اصفهان کارخانه نماچین

کارآفرین رضا چینی-اصفهان کارخانه نماچین

اصفهان-کارخانه نماچین

همیشه  برای ادعایی بزرگ و تعریفی جامع از کارآفرینی نگرانی خفته ای داشتم، الگوی نقش این تعریف کیست و چیست، الگوی درونزا، برآمده از این خاک، این تاریخ، این دین و این فرهنگ. کیست که هم جامع تعاریف پر طمطراق کارآفرینی باشد هم روی زمین راه رود. این نگرانی خفته هر چه گشتم بیشتر و عمیقتر شد تا جایی که گفتم آن ناجی که کارآفرینش خوانیم فعلا تا اطلاع ثانوی موجود نیست! سفارش داده ایم و هنوز چیزی عمل نیامده، گفتم شاید بوده خبر نداریم، چراغ برداشتم و در کوچه پس کوچه های تاریخ این دیار گشتم و هر چه بیشتر گشتم، بیشتر نیافتم. هر جا سوسویی از نوری دیدم با شوق سویش رفتم و هر چه دیدم بر نگرانیم افزود. گفتم نداشتن عیب نیست و با امید گفتم این همه خصال که گفتیم و شنیدیم و در کسی جمع نیست و خیالم راحت شد. هر کسی بخشی را دارد و بخشی را ندارد اشکالی هم نداشت. اما امروز مزد صبرم و نگرانیم و گشتن گرد شهر را چشیدم. امروز نمونه ای جامع و هم مانع از کارآفرین ایرانی را دیدم و شهادت می دهم که خودش بود. خودش که از تباری به روشنی آفتاب بود. تکه ای از خورشید که بر اطرافش نور و گرما می داد. زنبور عسلی که هر دم بر گلی نشسته و عسل برکت را آفریده، به هدایت ندایی از ضمیر و تجاربی شگرف از ارتباط با قرآن، سنت و فرهنگ. او را یافتم و امیدی در دل، بر نگرانی خفته غالب شد. او را دیدم. او بود و واقعی بود، بدون ریا، بدون نمایش، و بدون حاشیه. سال های مدیدی است می شناسمش و بی قراریش را دیده ام که جدا از غم قفس، پرواز زاغکان بی سر پا،  پیرش می کرد و امروز با خود عهد کردم که تا سویی در چشم و قوتی در پا دارم چراغ را بردارم و پاشنه بالا کشم که اگر یکی هست دیگری هم شاید باشد و اگر در این خاک یکی شده ممکن است شدنهای دیگری هم باشد یا بشود. از عارفان آموخته ام که در سلوک، هر که باید با چشمان خود دیدنی ها را ببیند و من بیشتر نمی گویم چه دیدم ولی سفارش می کنم که اگر به تماشایش رفتید، رسم و ادب تماشا به جا بیاورید، کنده تلمذ بزمین زنید، آرام گیرید و با تمام دل و جان بشنوید و نگویید چرا و فقط و فقط بیوشید و بنوشید. امروز که به دیدن کارآفرینی رفتم شهادت می دهم که آنجا سراب نبود، آنجا واحه ای بود با نهری که از قناتی سیراب می شد. قناتی که از صحرایی در فلات می آمد. از فلات بلند ایران. او را نه آقا، نه مهندس، نه حاجی، نه مدیر و نه با هیچ پیشوندی می خوانم. کارآفرین رضا چینی تماشایی بود.                                                 محمد گوهریان

1398/5/3